۱۳۸۸ اسفند ۱۹, چهارشنبه
۱۳۸۸ اسفند ۱۱, سهشنبه
باز شوق یوسفم دامن گرفت
پیر ما رابوی پیراهن گرفت
ای دریغا نازک آرای تنش
بوی خون میآید از پیراهنش
ای برادرها خبر چون میبرید
این سفر آن گرگ یوسف را درید
یوسف من چه شد پیراهنت
بر چه خاکی ریخت خون روشنت
بر زمین سرد خون گرم توریخت
آن گرگ و نبودش شرم تو
تا نپنداری ز یادت غافلم
گریه میجوشد شب و روز از دلم
داغ ماتم هاست بر جانم بسی
در دلم پیوسته می گرید کسی
ای دریغا پاره ی دل جفت جان
بی جوانی مانده جاویدان جوان
در بهار عمر ای سرو جوان
ریختی چون برگریز ارغوان
ارغوانم ارغوانم لاله ام
در غمت خون می چکد از ناله ام
آن شقایق رسته در دامان دشت
گوش کن تا با تو گوید سرگذشت
نغمه ناخوانده را دادم به رود
تا بخواند بر جوانان این سرود
چشمه ای در کوه میجوشد منم
کز درون سنگ بیرون میزنم
از نگاه آب تابیدم به گل
وز رخ خود رنگ بخشیدم به گل
پر زدم از گل به خوناب شفق
ناله گشتم در گلوی مرغ حق
آذرخش از سینه من روشن است
تندر توفنده فریاد من است
هرکجا مشتی گره شد مشت من
زخمی هر تازیانه پشت من
هر کجا فریاد آزادی منم
من در این فریادها دم می زنم
ه.ا.سایه
۱۳۸۸ اسفند ۵, چهارشنبه
دفن شد مردانگی بعد از علی
کوی دانشگاه شد فخر ولی
آن علی بگذشت از زهر و خدو
این علی خود شد خدو بر آن علی
برچسبها:
شعر علی خدو کوی دانشگاه ولی مردانگی دفن
۱۳۸۸ بهمن ۱۷, شنبه
وطن! وطن! نظر فکن به من، که من
به هر کجا، غریبوار که زیر آسمان دیگری، غنودهام
همیشه با تو بودهام، همیشه با تو بودهام
اگر که حال پرسیام، تو نیک میشناسیام
من از درون غصهها و قصهها برآمدم
چه غمگنانه سالها که بالها زدم به روی بحر بیکنارهات
که در خروش آمدی به جنب و جوش آمدی
به اوج رفت موجهای تو
که یاد باد اوجهای تو
کنون اگر ز خنجری میان کتف خستهام
اگر که ایستادهام و یا ز پا فتادهام
برای تو، به راه تو شکستهام
سپاه عشق در پی است. شرار و شور کار ساز با وی است.
دریچههای قلب باز کن، سرود شب شکاف آن ز چار سوی این جهان
کنون به گوش میرسد من این سرود ناشنیده را، به خون خود سرودهام
وطن! وطن! تو سبز جاودان بمان که من
پرندهای مهاجرم که از فراز باغ با صفای تو
به دوردست مه گرفته پر گشودهام
۱۳۸۸ بهمن ۱۲, دوشنبه
http://www.mediafire.com/?weobohm0mz4
عاشق شدم من در زندگانی
بر جان زد آتش عشق نهانی
يک سو غم او يک سو دل من در تار مويي
در اين ميانه دل ميکشاند ما را به سويي
عاشق شدم من در زندگانی
بر جان زد آتش عشق نهانی
جانم از اين عشق بر لب رسيده
اشک نيازم بر رخ چکيده
يک سو غم او يک سو دل من در تار مويي
در اين ميانه دل ميکشاند ما را به سويي
زين عشق سوزان بی عقل و هوشم
ميسوزم از عشق اما خموشم
ای گرمی جان هر جا که بودی بی ما نبودی
هر جا که رفتی من با تو بودم تنها نبودی
يک سو غم او يک سو دل من در تار مويي
در اين ميانه دل ميکشاند ما را به سويي
عاشق شدم من در زندگانی
بر جان زد آتش عشق نهانی
جانم از اين عشق بر لب رسيده
اشک نيازم بر رخ چکيده
يک سو غم او يک سو دل من در تار مويي
در اين ميانه دل ميکشاند ما را به سويي
ما را به سويي ما را به سويي
عاشق شدم من در زندگانی
بر جان زد آتش عشق نهانی
يک سو غم او يک سو دل من در تار مويي
در اين ميانه دل ميکشاند ما را به سويي
عاشق شدم من در زندگانی
بر جان زد آتش عشق نهانی
جانم از اين عشق بر لب رسيده
اشک نيازم بر رخ چکيده
يک سو غم او يک سو دل من در تار مويي
در اين ميانه دل ميکشاند ما را به سويي
زين عشق سوزان بی عقل و هوشم
ميسوزم از عشق اما خموشم
ای گرمی جان هر جا که بودی بی ما نبودی
هر جا که رفتی من با تو بودم تنها نبودی
يک سو غم او يک سو دل من در تار مويي
در اين ميانه دل ميکشاند ما را به سويي
عاشق شدم من در زندگانی
بر جان زد آتش عشق نهانی
جانم از اين عشق بر لب رسيده
اشک نيازم بر رخ چکيده
يک سو غم او يک سو دل من در تار مويي
در اين ميانه دل ميکشاند ما را به سويي
ما را به سويي ما را به سويي
۱۳۸۸ بهمن ۱, پنجشنبه
علی کوچولو دیگه کوچیک نیست...
علی کوچولو، دیگه کوچیک نیست
خوشحال نمی شه، با نمره ی بیست
دیپلم گرفته، سربازی رفته،
دنبالِ ه، هفته به هفته
مادرش قرض داره،
ته برج دائم کم میاره،
رخت می شوره، بند می ندازه،
غم داره بی اندازه،
با بد و خوب می سازه.
تنها دلش می خواد علی
باز بشه کلاسِ اولی...
وای، وای، وای...
علی کوچولو، دیگه کوچیک نیست
دنیاش مثل اون کوچه باریک نیست
دستاش خالیه، دلش پر درده،
داره دنبالِ چاره می گرده،
هی کتاب می خونه،
تو اینترنت سرگردونه،
دائم فیلتر می شکونه،
می خونه و می دونه،
اين جا مثل زندونه...
دلش می خواد جادو بشه،
باز علی کوچولو بشه...
وای، وای، وای...
علی کوچولو، دیگه کوچیک نیست،
سرِ راهشه یه تابلوی ایست
یه دانشجوی ستاره داره،
دست از رؤیاهاش برنمی داره
باباش تو زندونه،
علی با مردم تو میدونه،
یه سرودو می خونه،
سر اومد زمستونه،
پیرهنش غرقِ خونه...
تموم می شه کارِ علی
تو دلِ یه گورِ جعلی.
وای،
وای،
وای...
اشتراک در:
پستها (Atom)
دنبال کننده ها
بايگانی وبلاگ
-
▼
2010
(15)
- ▼ 08/22 - 08/29 (1)
- ◄ 07/18 - 07/25 (2)
- ◄ 06/20 - 06/27 (1)
- ◄ 06/06 - 06/13 (1)
- ◄ 04/18 - 04/25 (1)
- ◄ 04/11 - 04/18 (1)
- ◄ 03/07 - 03/14 (1)
- ◄ 02/28 - 03/07 (1)
- ◄ 02/21 - 02/28 (1)
- ◄ 01/31 - 02/07 (2)
- ◄ 01/17 - 01/24 (2)
- ◄ 01/03 - 01/10 (1)
-
◄
2009
(17)
- ◄ 12/20 - 12/27 (2)
- ◄ 12/13 - 12/20 (1)
- ◄ 12/06 - 12/13 (1)
- ◄ 10/04 - 10/11 (1)
- ◄ 05/17 - 05/24 (1)
- ◄ 03/29 - 04/05 (1)
- ◄ 03/22 - 03/29 (3)
- ◄ 03/15 - 03/22 (1)
- ◄ 03/01 - 03/08 (3)
- ◄ 01/18 - 01/25 (1)
- ◄ 01/04 - 01/11 (2)
-
◄
2008
(10)
- ◄ 12/14 - 12/21 (1)
- ◄ 12/07 - 12/14 (2)
- ◄ 11/30 - 12/07 (1)
- ◄ 11/23 - 11/30 (1)
- ◄ 11/02 - 11/09 (1)
- ◄ 10/26 - 11/02 (1)
- ◄ 10/12 - 10/19 (1)
- ◄ 10/05 - 10/12 (2)