۱۳۸۸ دی ۱۵, سهشنبه
چاه نفتی دارم
پول گازی
سر سوزن عقلی
رهبری دارم
بهتر از گاو دوان
دوستانی ،دستشان داغ ودرفش
وسخنگویی که همین نزدیکیست
لای این شب بوها
گوئیا می ...اشد
پاي آن کاج بلند
اهل تهرانم
ازهمان روزکه خوردم پپسی
توی میدان ولیعصر شدم تهرانی
....................................
اهل تهرانم
پیشه ام حرافیست
گاه گاهی قفسی میسازم توی اوین
تا به آواز جوانی که در آن
زندانیست
غم بدبختیتان تازه شود
چه خیالی،،،،چه خیالی میدانم
همشون بی جانند
خوب میدانم
حاصل دولت من بی نانی است
من مسلمانم
برسرم هالهی نور
جانمازم پرچم
مُهرم زور
قصر، سجاده من
من وضو باخون مردم پیروجوان میگیرم
من نمازم را پی تکبیرةالحرام فقیه
پی قدقامت شورای نگهبان خواندم
کعبه ام بر لب چاه
کعبه ام توی
جمکران افتادست
کعبه من مث یک زندانی
می رود راه براه
می رود بند به بند
حجرالاسود من
کلّهی تاروسیاه اوباماست
اهل تهرانم
نسبم شاید
برسد
به یه هندونهی کالی در چین
نسب من شاید
به پسر عمه چاوز برسد
رهبرم بی خبر از خواب پرید
جنّتی زیبا شد
مرد بقال از من پرسید
چند مثقال کراک میخواهی
من ازاو پرسیدم
راي مفت سیری چند؟
۱۳۸۸ دی ۲, چهارشنبه
گر سوختنم باید، افروختنم باید
برخیزم و بگشایم بند از دل پرآتش
وین سیل گدازان را از سینه فرو ریزم
چون گریه گلو گیرد از ابر فرو بارم
چون خشم رخ افروزد، در صاعقه آویزم
زندان شب یلدا بگشایم و بگریزم
۱۳۸۸ دی ۱, سهشنبه
یلدا
سلام.طولانی ترین شب سال نیز طلوعی در پی داشت.دیدار سی امین طلوع خورشید بعد از شب بلند یلدا بر تو مبارک
۱۳۸۸ آذر ۱۸, چهارشنبه
كلاس درس خالي مانده از تو
هوا بارانی است و فصل پاییز
گلوي آسمان از بغض لبريز
به سجده آمده ابري كه انگار
شده از داغ تابستانه سرريز
هواي مدرسه ، بوي الف با
صداي زنگ اول محكم وتيز
جزاي خنده هاي بي مجوز
و شاديها و تفريحات نا چيز
براي نوجواني هاي ما بود
فرود خشم و تهمت هاي يكريز
رسيده اول مهر و درونم
پرست ازلحظه هاي خاطرانگيز
كلاس درس خالي مانده از تو
من و گلهاي پژمرده سر ميز
******
هوا پاييزي و باراني ام من
درون خشم خود زنداني ام من
چه فرداي خوشي راخواب ديديم !
تمام نقشه ها بر آب ديديم !
چه دوراني چه روياي عبوري !
چه جستن ها به دنبال ظهوري !
من و تو نسل بي پرواز بوديم
اسير پنجه هاي باز بوديم
همان بازي كه با تيغ سرانگشت
به پيش چشمهاي من ترا كشت
******
تو جام شوكران را سر كشيدي
به ناگه از كنارم پر كشيدي
به دانه دانه اشك مادرانه
به آن انديشه هاي جاودانه
به قطره قطره خون عشق سوگند
به سوز سينه هاي مانده در بند
دلم صد پاره شد بر خاك افتاد
به قلبم از غمت صد چاك افتاد
بگو آنجا كه رفتي شاد هستي ؟
در آن سوي حيات آزاد هستي ؟
هواي نوجواني خاطرت هست ؟
هنوزم عشق ميهن در سرت هست ؟
بگو آنجا كه رفتي هرزه اي نيست؟
تبر تقدير سرو و سبزه اي نيست ؟
كسي دزد شعورت نيست آنجا ؟
تجاوز به غرورت نيست آنجا ؟
خبر از گورهاي بي نشان هست ؟
صداي ضجه هاي مادران هست ؟
بخوان همدرد من همنسل و همراه
بخوان شعر مرا با حسرت و آه
دوباره اول مهر ست و پاييز
گلوي آسمان از بغض لبريز
من و ميزي كه خالي مانده از توو گلهايي كه پژمرده سر ميز
۱۳۸۸ مهر ۱۲, یکشنبه
Blackmore's Night - Ghost Of A Rose
In the middle ran a stream so blue...
A maiden fair, in despair,
Once had met her true love there and she told him...
She would say...
Promise me, when you see
A white rose you'll think of me.
I love you so,
Never let go,
I will be...
Your ghost of a rose...
Her eyes believed in mysteries,
She would lay amongst the leaves of amber...
Her spirit wild, heart of a child,
Yet gentle still, and quiet and mild
And he loved her...
When she would say...
Promise me, when you see
A white rose you'll think of me.
I love you so,
Never let go,
I will be...
Your ghost of a rose...
When all was done, she turned to run,
Dancing to the setting sun as he watched her...
And evermore he thought he saw
A glimpe of her upon the moors forever...
He'd hear her say...
Promise me, when you see
A white rose you'll think of me.
I love you so,
Never let go,
I will be...
Your ghost of a rose...
۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۸, دوشنبه
Ochii tai
In your eyes
Don't ask me why I am like this
Why do I seem a little weird to you, don't ask
The answer you know...it's your fault
You have a secret hidden in your eyes
With which(secret) you've made new conquerings
The victim is me...don't be surprised
I lose my way in your eyes
I lose myself in you
I lose myself and I can't find myself
at all
I wander through labyrinths
I go around by myself
Alone, me with myself
I've tried so hard to undersatnd
But I could never and in no way solve
The mystery from the eyes stays as a whole
Still I confess, it's not bad
To be, even in the thought, your slave
The victim is me and don't be surprised!
I lose my way in your eyes
I lose myself in you
I lose myself and I can't find myself
...
at all
I wander through labyrinths
I go around by myself
Alone, me with myself
دنبال کننده ها
بايگانی وبلاگ
-
▼
2010
(15)
- ▼ 08/22 - 08/29 (1)
- ◄ 07/18 - 07/25 (2)
- ◄ 06/20 - 06/27 (1)
- ◄ 06/06 - 06/13 (1)
- ◄ 04/18 - 04/25 (1)
- ◄ 04/11 - 04/18 (1)
- ◄ 03/07 - 03/14 (1)
- ◄ 02/28 - 03/07 (1)
- ◄ 02/21 - 02/28 (1)
- ◄ 01/31 - 02/07 (2)
- ◄ 01/17 - 01/24 (2)
- ◄ 01/03 - 01/10 (1)
-
◄
2009
(17)
- ◄ 12/20 - 12/27 (2)
- ◄ 12/13 - 12/20 (1)
- ◄ 12/06 - 12/13 (1)
- ◄ 10/04 - 10/11 (1)
- ◄ 05/17 - 05/24 (1)
- ◄ 03/29 - 04/05 (1)
- ◄ 03/22 - 03/29 (3)
- ◄ 03/15 - 03/22 (1)
- ◄ 03/01 - 03/08 (3)
- ◄ 01/18 - 01/25 (1)
- ◄ 01/04 - 01/11 (2)
-
◄
2008
(10)
- ◄ 12/14 - 12/21 (1)
- ◄ 12/07 - 12/14 (2)
- ◄ 11/30 - 12/07 (1)
- ◄ 11/23 - 11/30 (1)
- ◄ 11/02 - 11/09 (1)
- ◄ 10/26 - 11/02 (1)
- ◄ 10/12 - 10/19 (1)
- ◄ 10/05 - 10/12 (2)